نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۲۳ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تنها نشین گوشهٔ غمخانهٔ خودیم

گنج غمیم و در دل ویرانهٔ خودیم

لب تر نکرده ایم ز جام و سبوی کس

جاوید مست جرعه و پیمانهٔ خودیم

با غم نشسته ایم به تدبیر عقل خویش

ما آشنا به دشمن و بیگانهٔ خودیم

بس در گشوده ایم، چه دشمن، چه دوست را

ما قفل بی گشاد در خانهٔ خودیم

شیرین نکرده ایم لب از گفت و گوی کس

لب ها به زهر شستهٔ افسانهٔ خودیم

گاهی فریب توبه و گاهی فساد زرق

بازیچهٔ طبیعت طفلانهٔ خودیم

غیرت روا نداشت که برقع برافکنیم

تا جمله بنگرند که جانانهٔ خودیم

عرفی برو، تهیهٔ افسون مکن که ما

صید فریب دام خود و دانهٔ خودیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و دلشکسته فردی می‌پردازد که در گوشه‌ای تنها نشسته و غم به دل دارد. او را فردی توصیف می‌کند که از دیگران جداست و در دنیای خود غرق شده است. شخصیت شعر به ناامیدی، غم و تنهایی دچار است و از درون خود به رازهای عمیق زندگی پی می‌برد. او می‌گوید که حتی با دیگران هم ارتباطی ندارد و به نوعی خود را در قفل دیوارهایی که خود ساخته محبوس کرده است. همچنین، او به تضادهای درونی خود اشاره می‌کند، از امید به توبه و در عین حال افتادن در دام فساد. در پایان، شاعر به خودآگاهی از فریب‌کاری‌های دنیا و بازیچه بودن زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که درواقع، او شکار خود فریب‌ها و دامی است که خود برای خویش ساخته است.