غزل شمارهٔ ۴۲۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همت ای یاران که در دفع هوس رو می کنم
بر لب کوثر به داغ تشنگی خو می کنم
آب حیوانم ز دنبال آید از ظلمت برون
من بر او خندان به سوی تشنگی رو می کنم
دل به وصل و من به بوی وصل نامحرم خوشم
او گل و من خاک گلخن از ادب بو می کنم
باز دل را می فشارم در کف عشق صنم
خون اسلامش چکان از هر سر مو می کنم
می فروشم داغ و نقد گریه می گیرم ز خلق
می ستانم آب و آتش در ترازو می کنم
آرزوی زخم جورش نیست عرفی حد من
لیک دایم مشق بوس دست و بازو می کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و تشنگی روحی اشاره میکند. او با هجرت از هوسها و غلبه بر آنها، به دنبال آب حیات و وصال محبوب میگردد. با وجود سختیها و دردهای عشق، او به خوشبوئی و زیباییهای آن دل خوش کرده است. شاعر در عین حال از مشکلات خود شکایت کرده و در تلاش است تا با احساسات عاشقانهاش، داغ و غم را به زیبایی و قدرت خویش تبدیل کند. او همچنین به بوسه و محبت به محبوبش اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او را به هر نوع مشقتی راضی میکند.