غزل شمارهٔ ۴۲۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بیا ای درد کز راحت رمیدن آرزو دارم
به غم پیوستن از شادی بریدن آرزو دارم
بیا ای عشق و رسوای جهانم کن که یک چندی
نصیحت های بی دردان شنیدن آرزو دارم
بیا ای شوق و دست رقبتم سوی گریبان بر
که بی تابانه پیراهن دریدن آرزو دارم
بیا ای بخت و تقریبی برانگیز از پی قتلم
که جان را بسمل آن غمزه دیدن آرزو دارم
بیا ای غمزه ترک بی وفایی کن که در محشر
ز زخم غمزه اش در خون تپیدن آرزو دارم
بیا ای مرگ یاری کن که بی او ناتوانستم
به خون غلتیدم اکنون آرمیدن آرزو دارم
ز من پوشیده عرفی آه خود را، آه اگر داند
که من هم زهر بد نامی چشیدن آرزو دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به طور عاشقانه و غمگین از درد و رنج خود سخن میگوید و از عشق، شوق و غم درخواست میکند. او آرزو دارد که عشقش به او برسد و غمهایش را بیشتر حس کند. شاعر خواستههای خود را در قالب آرزوهایی چون شنیدن نصیحتهای دیگران، آتش عشق، و حتی ملاقات با مرگ بیان میکند. او به وضوح نشان میدهد که از زندگی و غمهای آن خسته شده و به دنبال آرامشی در مرگ است. در نهایت، اشاره به زهر بدنامی و رنجهایی که برده، نشاندهنده ناتوانیاش از تحمل این مسائل است.