غزل شمارهٔ ۴۳۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم
آتش بتکده را در حرم افروخته ایم
شب غم تا به عدم راه برد دلبر کام
آتشی راه به راه عدم افروخته ایم
موسی آرید به این دیر که ارباب نظر
آتش طور ز روی صنم افروخته ایم
سجدهٔ برهمن این جا نه حرام است، بیا
که صد آتشکده در کنج غم افروخته ایم
ما ملامت زدگانیم که در گوشهٔ غم
آتش دل همه از داغ هم افروخته ایم
کی بر اهل کرم روی طلب زرد کنیم
ما که از جرعهٔ جام کرم افروخته ایم
گشته ایم از سخن پیر مغان روشن دل
به فروغ نفسش جام جم افروخته ایم
ما به هر غمکده، عرفی، که گذر داشته ایم
شمع مقصود ز یمن قدم افروخته ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر با استفاده از زبان استعاری به توصیف احساسات عمیق و درونی خود میپردازد. او از آتش و شعله به عنوان نمادهایی برای عشق و دلتنگی استفاده میکند و بیان میکند که در دل خود آتش عشق را شعلهور کرده است. اشاره به موسی و سوزاندن آتش طور نشاندهنده عمیقتر شدن این احساسات و جستجوی الهام و معنویت است. به نوعی، شاعر میخواهد بگوید که در غم و درد ناشی از این عشق، حس شایستهای را نیز تجربه میکند و از آن برای نزدیکی به خدا و حقیقت استفاده میکند. در نهایت، او از دیگران دعوت میکند که به این آتش و روشنایی بپیوندند و ارزش این عشق را درک کنند.