نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که بهر دل اسباب داغ می دزدم

نسیم گلشن غم در دماغ می دزدم

دمی که بر نفس اهل درد می جوشم

هزار شعله از دود چراغ می دزدم

ز بهر آن که چکانم به کام تشنه لبان

به آستین نمک و خون داغ می دزدم

دگر به وادی ایمن رسم وگر نه که من

ز گرد بادیه کحل سراغ می دزدم

نیم ز فصل خزان عرفی از چمن بی فیض

ترانهٔ ز نواهای زاغ می دزدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات و دردهای درونی خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که برای آرامش دل خود و دیگران، از غم و درد می‌دزدد و تلاش می‌کند تا به کام تشنه‌ها، شادی و زیبایی برساند. او در جستجوی مکانی امن است و در این راه، با چالش‌هایی مواجه است. نهایتاً، او از فصل خزان و بی‌لطافتی می‌گوید که ترانه‌ای از نوای زاغ می‌دزدد، که نشان‌دهنده‌ی دلتنگی و فقدان زیبایی است.