غزل شمارهٔ ۴۴۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگز دل کس را به گناهی نشکستیم
وز بهر جزا طرف کلاهی نشکستیم
صد نخل نشاندیم ولی گوشهٔ دستار
از طرف چمن شاخ گیاهی نشکستیم
از میکده بردیم دو صد شیشه به کعبه
یک شیشه دلی بر سر راهی نشکستیم
صد ره نشکستیم سر از سنگ جنون، لیک
یک ره به غلط طرف کلاهی نشکستیم
هرگز هوس روی تو نگذشته به خاطر
کز هّم تو در دیده نگاهی نشکستیم
یک ره به کمال تو ندیدیم که در دل
عرفی صفت از بیم تو آهی نشکستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دلتنگی و وفاداری شاعر میپردازد. شاعر از این میگوید که هرگز دل کسی را به گناه نشکسته و در تلاش برای انجام کارهای نیک بوده است. او به تلاشهای خود در زندگی اشاره میکند و میگوید که با وجود چالشها و سختیها، هرگز گام نادرستی برنداشته است. عشق و محبت به معشوق در این شعر مشهود است و شاعر تأکید میکند که حتی به خاطر عشق به او، برخی از آرزوهایش را نیز نادیده گرفته است. در نهایت، احساس عاشقانه و احترام به معشوق را با لحنی عاطفی بیان میکند.