نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

وقت آن است که افیون به شراب اندازیم

دو جهان را به یکی جرعه خراب اندازیم

دلم از صوت تذروان بهشتی نگشود

گوش بر نالهٔ مرغان کباب اندازیم

ای که بر زشتی من خنده زنی، باش که من

بخرم دستی و از چهره نقاب اندازیم

گل فشانند به بستر همه چون عرفی و من

مشت خس چینم و در جامهٔ خواب اندازیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دعوت به شادی و غرق شدن در لذت‌ها می‌پردازد. او به جای استفاده از افیون، به سراغ شراب می‌رود تا از دو دنیای متفاوت به یک تجربه خوشایند برسد. شاعر از زیبایی‌های بهشت و صدای پرندگان صحبت می‌کند و می‌خواهد به زشتی‌های خود بخندد و از آن‌ها فرار کند. در پایان، او به تصویر گل‌ها و زیبایی‌های دیگر اشاره می‌کند و می‌خواهد خود را در دنیای خواب و خیال غوطه‌ور کند.