غزل شمارهٔ ۴۴۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چند از این ششدر غم فال گشادی بزنیم
به کمان آمده عنقا که مرادی بزنیم
چند از این شیشه بگیریم و بریزیم به کام
یک دو جامی به کف خویش نژادی بزنیم
در نیارد که دمی غاشیهٔ غم نکند
سر دهیم این دل و با یک دل شادی بزنیم
بر دل صد ورق از یاس ببندیم گره
بگشاییم دل و فال مرادی بزنیم
عرفی از مردهٔ آلوده پریشان شده ایم
دست در دامن پاکیزاده نهادی بزنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نوشیدن و شادی کردن در میان غم و اندوه اشاره دارد. او از تکرار حزن و غم خسته شده و به دنبال شادی و خوشی است. شاعر پیشنهاد میکند که از شیشه شراب بنوشیم و دل را شاد کنیم، حتی اگر برای مدتی هم که شده، غمها را فراموش کنیم. او با بیانی زیبا به ضرورت رهایی از اندوه و برقراری ارتباط با خوشیهای زندگی اشاره میکند و از حالت پریشانی خود گلهمند است. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که دست در دامن امید بزنند و به شادی بپردازند.