غزل شمارهٔ ۴۴۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به سهو ار توبه از می کردم و دیر مغان بستم
کسی کو بازم آرد بر سر خم از جهان رستم
به فتراکم ببندد عشق و گوید دست و پا کم زن
که من بسیار از این صید زبون در خاک و خون کشتم
ردای عافیت بس خام باف است، آتشی در زن
که من زین پنبه عمری رشنه و زنار می رشتم
سراسر کامم و در چشمهٔ لذت فرو رفتم
سراسر ریشم و در پنبهٔ الماس آعشتم
نه طوبی داشت سرسبزی ، نه کوثر داشت نمناکی
که من دز شعله زار سینه تخم ناله می کشتم
تماشای جمال حور و غلمانم کجا باشد
مرا آیینه ای باید که بینم تا چه حد زشتم
به گوشم کاتب اعمال گوید عرفی انصافی
که ننوشتم ثوابی، در گنه صد لوح شستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربههای خود درباره توبه و عشق میپردازد. او از اینکه به طور ناخواسته از مسیر نیکو خارج شده و به گناه آلوده شده است، سخن میگوید. شاعر به شدت تحت تاثیر عشق و زیباییها قرار دارد و از زندگی پر از رنج و عذاب خود میگوید. او احساس میکند که در این جهان، هیچ چیز جز درد و عذاب نصیبش نشده و از اینکه نتوانسته به آرامش دست یابد، ابراز ندامت میکند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که در زندگیاش، گناهان بیشتر از ثوابها بوده و این احساس او را به تردید و ناامیدی میبرد.