نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

قدح دمید لبالب، خراب گو شده باشم

اگر هلاک شوم در شراب گو شده باشم

به بزم عیش روم، تا به کی مصیبت شیون

خراب نغمهٔ چنگ و رباب گو شده باشم

نه خنده ای و نه نگاهی، تو را ازین چه تفاوت

شکنجه خوار دو صد پیچ و تاب گو شده باشم

غبار کوچهٔ عشقم ز دامنم چه فشانی

عبیر پیراهن آفتاب گو شده باشم

چه شد که اهل ثوابم رهم دهند به دوزخ

شریک لذت اهل عذاب گو شده باشم

ز جرم عشق ار کنند سوال روز قیامت

به صد کتاب سخن جواب گو شده باشم

نظر به دزد و مکن منعم از مشاهده، عرفی

خراب گو شده باشی، کباب گو شده باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق و تناقضات روحی شاعر را بیان می‌کند. شاعر به حال و هوای خود در میخانه اشاره می‌کند و از خطر هلاکت در نشئگی سخن می‌گوید. او با اشاره به دوری از شادمانی، از روزگار سیاه و غمگین خود می‌نالد. عشق و دلبستگی‌اش به طرف مقابل را یکباره نشان می‌دهد و به این فکر می‌کند که اگر روز قیامت از او سوالی شود، چه پاسخی خواهد داشت. در نهایت، شاعر به انزوا و دشواری‌های روحی‌اش اشاره می‌کند و از تغییر حالت خود از یک فرد متنفذ به شخصی سرگردان و خراب‌حال می‌گوید.