غزل شمارهٔ ۴۴۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل به دست و پای کوبان از حرم بگریختم
وین سیه قندیل را از خاک دیر آویختم
توتیای دیدهٔ توفیق، یعنی خاک دیر
بر سر دل تهنیت گویان به مژگان می بیختم
راهب دیر و صنم مست سماع ماتمند
تا به شیون نغمهٔ ناقوس را آویختم
گوهری کز وی بیابد دیدهٔ معنی صفا
در جهان پیدا نشد، هر چند خاکش بیختم
مایهٔ دیریم، عرفی، عشوه ای در کعبه هم
مدتی پارنج ها از پرده می انگیختم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از فرار از حرم و دیری سیاه صحبت میکند و به توفیق و زیباییهای عشق اشاره میکند. او با اشاره به مژگان و نغمههای ناقوس، حالتی از خوشحالی و شادی را به تصویر میکشد. شاعر همچنین به جستجوی معنا و صفای درونی پرداخته و نشان میدهد که حتی در جستجوی این زیباییها، کعبه هم نتوانسته او را راضی کند. در نهایت، او از حالات عاشقانهاش در کنار معبودش سخن میگوید و تأکید میکند که دلتنگی و عشقش فراتر از هر مکان مقدسی است.