غزل شمارهٔ ۴۴۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما دل به جان خریده و بر باد داده ایم
مرغ حرم گرفته به صیاد داده ایم
سهل است با قفس، دل اگر رفت به سوی دوست
ما مرغ کشته ایم که بر باد داده ایم
سرمایهٔ متاع محبت به دست ماست
این مشتهر به گوش نفریاد داده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و فداکاری سخن میگوید. او میگوید که به خاطر عشق، جان خود را به خطر انداخته و زیباییها را فدای معشوق کردهاند. همچنین اشاره میکند که اگر به سوی دوست بروند، دلشان را هم با خود میبرند. در نهایت، بیان میکند که تمام دارایی و ارزش عشق را در دست دارند و این احساس را به دیگران نیز رساندهاند.