غزل شمارهٔ ۴۵۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل و جان بردگی بودند و من افسانه شان کردم
چراغ خانقاه شیخ و آتش خانه شان کردم
ز بیم هجر و امید وصال آشفته دل بودم
ز حیرت آشنا گشتم، ز خود بیگانه شان کردم
ز سوز مهوشان درد چندان سوختم خود را
که بر شمع مزار خویش پروانه شان کردم
سبوها دوش در مستی شکستم، لیک یک یک را
دگر بر چیدم و بوسیدم و پیمانه شان کردم
به بزم بی غمان دوشینه بودم میهمان، عرفی
ز بس کز بهر دل بگریستم دیوانه شان کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهٔ درد و رنج عاطفی شاعر است که در جستجوی عشق و وصال با دلتنگی و افسردگی مواجه است. او از عشق خود به عشیقهایش سخن میگوید و دل و جانش را در این راه وقف میکند. احساساتش به قدری عمیق است که خود را در غم و شوق گم میکند، و حتی به یاد عزیزانش و در شادیهای خیالی بزمها و میهمانیها میپردازد. شاعر در تلاش است تا از این جدایی و آتش عشق رهایی یابد، اما در نهایت به یک دیوانگی عاطفی میرسد.