نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صد شکر کز حلاوت هستی گذشته ایم

وز ذوق هوشیاری و مستی گذشته ایم

ای خوشدلی مناز که ما از بساط عمر

در روزگار باد پرستی گذشته ایم

در راه راست گام به اندیشه می نهیم

از بس که بر بلندی و پستی گذشته ایم

راز درون پرده ز بیرون نوشته، لیک

دایم به این صحیفهٔ مستی گذشته ایم

عرفی به راه روان عدم جای بار نیست

تا تو کلاه گوشه شکستی، گذشته ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان agradeci (شکرگزاری) شاعر به خاطر تجارب و حالاتی که در طول زندگی گذشته، می‌پردازد. او از حلاوت وجود و لذت‌های شاداب هوشیاری سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که از دلمشغولی‌های دنیا گذشته و به عمق تفکر و معنا در زندگی رسیده‌اند. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که رازهای درونی خود را در پرده‌ای از غفلت پنهان کرده‌اند و در این مسیر، به ناپایداری‌های زندگی توجه داشته‌اند. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که در دنیای عدم، جایی برای بار اضافی وجود ندارد و او با تجربه‌های فراوان از شیرینی زندگی گذشته است.