نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلی از نقشبندی های عشق آزاد می خواهم

دلی چون نامهٔ مجنون مادر زاد می خواهم

به جانم زنده گردانی، شفایم داده بیماری

بخواهم پاره کردن اوراق یک یک، باد می خواهم

نمی سنجم ملال خویش و بهر خوشدلی هر دم

نوای عندلیب و سایهٔ شمشاد می خواهم

تو محتاجی و من محتاجم ای خلوت نشین، لیکن

تو استعداد می خواهی و من ارشاد می خواهم

جگر خوردن مرا از های و هو خاموش می دارد

وگر نه عندلیبم، فرصت فریاد می خواهم

ندارم دستگیر، امیدوار از بخت بنشینم

نبینم دادگر، از خاک کسری داد می خواهم

به دلق آتش زدم، زنار بستم، یا صنم گفتم

ز زاهد طعنه، از راهب مبارک باد می خواهم

ندارم حجتی بهر مکافات فلک، عرفی

به عالم بر خلاف خود کسی را شاد می خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و آرزوی قلبی خود سخن می‌گوید. او دلی آزاد و رئوف می‌خواهد که شبیه به نامه مجنون باشد. شاعر از معشوق می‌خواهد که جانش را احیا کند و ملالت‌ها را از او دور کند. او به نیاز هر دو طرف اشاره می‌کند و می‌گوید که هر دو در جستجوی راهی برای خوشبختی هستند. همچنین از احساس تنهایی و بی‌پناهی شکایت می‌کند و به کمبود اعتماد به نفس و امید در زندگی‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، او به طور نمادین از آتش زدن دلق و بستن زنار صحبت می‌کند و می‌خواهد که در دنیای نامساعدی که دارد، کسی را خوشحال ببیند.