غزل شمارهٔ ۴۹۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خانه زاد محنتیم، آسودگی کم دیده ایم
آن چه از غیز زخم بیند، باز مرهم دیده ایم
هر که از آیینه ای بیند جمال کار خویش
ما فروغ کار در پیشانی غم دیده ایم
تا رضا در دیدهٔ ما کحل همت کرده است
طیلسان بخل را بر فرق حاتم دیده ایم
طعن بی توفیقی، ای زهاد، بر رندان بس است
چرب دستی های توفیق شما هم دیده ایم
مطلب از عشق است، برهان حکیمان کوته است
ای بسا بونصر و افلاتون که ملزم دیده ایم
دیده ام از نظم عرفی فیض اعجاز مسیح
طبع معنی زاش هم بر قلب مریم دیده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره سختیها و دردهایی است که انسان در زندگی تجربه میکند و در عین حال زیباییها و عشقهایی که میتواند پیدا کند. شاعر به سختیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که با وجود این دردها، همواره راه حلی برای آرامش و شادی وجود دارد. او به تجربیات مختلف انسانها و حکمتهای عمیق اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و زیبایی از مهمترین جنبههای زندگی است. در نهایت، با مقایسه شخصیتهای بزرگ تاریخ، نشان میدهد که همواره معنا و ارزش زندگی در عشق و هنر نهفته است.