نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شهید وصلم و سیراب تر ز یاقوتم

ز نخل توبه تراشیده اند تابوتم

مراست معجزهٔ مشکل گشای و هر ساعت

فریب می دهد امید سحر هاروتم

به دست ساده دلی ده عنان کار که من

خراب کردهٔ تدبیر عقل فرتوتم

نه یوسفم ز چه محتاج یاری دلوم

نه یونسم ز چه در قید سینهٔ حوتم

چو گریه را دل پرخون شناخت دانستم

که می شود ز گرستن حباب یاقوتم

چه احتیاج به تحصیل نعمتم عرفی

که خون دیده دهد آب و لخت دل یاقوتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و احساسات شاعر پرداخته و به روحانیّت و عشق و آرزوهای او اشاره دارد. شاعر از شهید و معجزات او سخن می‌گوید و در این میان به توبه و دلتنگی‌های خود نیز اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که عقل و تدبیرش به چالش کشیده شده و در عین حال به وضعیت انسانی خود آگاهی دارد. با تصویرسازی از یوسف و یونسی که در قید و بند هستند، به ناامیدی و نیاز به یاری اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به درکی عمیق از درد و رنج وجود خود دست می‌یابد و نشان می‌دهد که چه نیازی به جستجوی نعمت‌ها ندارد، چرا که زخم‌ها و تجربیاتش خود معرفت و ثروتی معنوی است.