نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوش آن مستی که باشد دوست پند آموز و دشمن هم

ملامت ذره وار از در درون آید، از روزن هم

هجوم گریه لختی داد بیرون از دل گرمم

که جوی دیده آتش خیز شد، دریای دامن هم

شود گل خار ره، گر همره صدقی و گر بی او

قدم بر گل نهی، مرهم به بر همراه و سوزن هم

وفا از سنگ دل یاران نهان بایست، اما من

نپوشیدم که عیبم دوست می دانست و دشمن هم

مکن اهمال در مکتوب عرفی بردن ای قاصد

ولی بنشین که حسرت نامه ای انشا کنم من هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به احوالات عاطفی و دوستی اشاره دارد. شاعر آرزو می‌کند که در حالت مستی، دوستی آگاه و دشمنی ناآگاه داشته باشد. او از درون خود احساس درد می‌کند و گریه‌اش را نمی‌تواند پنهان کند. دلش با یاد آنکه در کنار او است، می‌سوزد. او بیان می‌کند که وفای واقعی از سنگدلی برخی دوستان دور است، ولی او عیب‌هایش را می‌پذیرد. در پایان، به قاصد پیامی می‌دهد که خود را درگیر احساساتش کرده و حسرت نوشتن نامه‌ای را دارد که نشان‌دهنده کنش‌های درونی اوست.