نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بردیم ز کویش، دم سردی و گذشتیم

سودیم بر آن در، رخ زردی و گذشتیم

یاران بستادند که این جلوه گه کیست

ما سرمه گرفتیم ز گردی و گذشتیم

هر گه که ره ما به یکی راه رو افتاد

دیدیم چو خود، یکی بیهده گردی و گذشتیم

چون باد صبا، روی به هر سو که نهادیم

چیدیم غبار ره مردی و گذشتیم

آن در که پای دل ما داشت به زنجیر

گفتیم به دیوانهٔ فردی و گذشتیم

هر گه که گذار من و عرفی به هم افتاد

دادیم به هم تحفهٔ دردی و گذشتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف سفر و گذر از مکان‌ها و احساسات مختلف می‌پردازد. او از لحظات سرد و چهره‌های زرد می‌گوید و به یارانش اشاره می‌کند که در جستجوی زیبایی یکدیگر را دور کردند. شاعر در هر جا که به راهی برخورد کرد، حس تنهایی و بیهودگی را تجربه کرد و به شتاب از آنجا عبور کرد. او مانند نسیمی آزاد به هر سو می‌وزد و غبار را از زندگی مردان می‌چیند. در نهایت، شاعر از زنجیری که قلبش را محدود کرده یاد می‌کند و به یک لحظه دیوانگی اشاره می‌کند که آن را نیز پشت سر می‌گذارد. در انتها، اشاره‌ای به دیدار خودش و "عرفی"، شاعری دیگر دارد که در آن، تبادل احساسات و دردها صورت می‌گیرد و سپس از آن نیز می‌گذرد.