نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز مگو که کعبه ز بتخانه خوشتر است

هر جا که هست جلوهٔ جانانه خوشتر است

با برهمن حدیث محبت رواست، لیک

در دام طایر حرم این دانه خوشتر است

تسبیح و زهد خوش بود اما در این دو روز

جوش گل است، شیشه و پیمانه خوشتر است

گر در بهشت باده کشی فتنه گل کند

ساغرکشی به گوشهٔ میخانه خوشتر است

گر شرط دوستی بشناسی به حسن شمع

اول محبت تو به پروانه خوشتر است

در صحبتی که شرم و ادب نیست فیض نیست

زان رو مرا به صحبت بیگانه خوشتر است

با نوش و نیش مردم عاقل کرشمه‌هاست

هم‌صحبتی به مردم دیوانه خوشتر است

کفران نعمت گله‌مندان بی‌ادب

در کیش من ز شکر گدایانه خوشتر است

عرفی منال بیهده، احوال دل مگو

کز ناله‌های بی‌اثر، افسانه خوشتر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل تأکید می‌کند که زیبایی و جذابیت در هر جایی که جلوه‌گری وجود داشته باشد بیشتر از مکان‌های مقدس و مذهبی است. او به زیبایی‌های عشق و محبت اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در جایی که اصول عبادت و زهد وجود دارد، زندگی و جشن‌های شاداب ارزشمندترند. همچنین، بر اهمیت دوستی و محبت تأکید کرده و در شرایطی که ادب و شرم وجود ندارد، صحبتی ارزشمند نخواهد بود. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در دنیای واقعی، حتی در کنار دیوانگان یا در میانه خوشی‌ها، زندگی جالب‌تر و دلپذیرتر است.