نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است

خوش سر و کاری از آن بدخو مرا با آتش است

باده خواهی باش تا از خم برون آرم، که من

آن چه در جام و سبو دارم، مهیا، آتش است

با که گویم سر این معنی که نور حسن دوست

با دماغ ما گل و در چشم موسی آتش است

هم سمندر باش و هم ماهی که در جیحون عشق

روی دریا سلسبیل و قعر دریا آتش است

دوست را محکوم کس دیدن بود جانسوزتر

ور نه در جان زلیخا، شرم و سودا، آتش است

حسن جنسی نیست کانرا سیم و زر باشد بها

خان و مان کاروانی از این جا آتش است

عرفی از اندیشه ی بیهوده باز آ ، چاره نیست

سر نوشت ما بهشت جاودان یا آتش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی همچون عشق، جاذبه‌های دوست، و درگیری‌های درونی انسان می‌پردازد. شاعر از آتش به عنوان نمادی برای احساسات و تضادهای عاشقانه استفاده می‌کند. در هر بیت، به نوعی نشان می‌دهد که عشق هم می‌تواند زیبا و سرشار از لذت باشد و هم آتشین و دردناک. اشاره به اینکه دارایی واقعی و ارزشمند عشق است و در عین حال، احساسات عشق می‌تواند خردکننده باشد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که سرنوشت ما یا بهشت است یا آتش، و این نشان‌دهنده تضاد زندگی و عشق است.