نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به لب داغ چو با خنده به مرهم زده ایم

طعن شادی به دل سوخته از غم زده ایم

دل به رسوایی ما خوش مکن ای عشق که ما

طبل ناموس تو بر بام دو عالم زده ایم

بزم مقصود بچینید کز آشوب جنون

صد ره این بزم فروچیده و برهم زده ایم

برو ای غیر که خاموش لبان می دانند

که بر این رشته گره بهر که محکم زده ایم

مژده ای زخم که ناموس کلیدش گم کرد

قفل الماس که ما بر در مرهم زده ایم

عرفی از بادهٔ غم نشإ ی شادی مطلب

این نه جامی است که در انجمن جم زده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده خود می‌پردازد. او می‌گوید که با وجود دردها و غم‌ها، ظاهراً لبخند می‌زند و به مرهمی برای زخم‌ها تبدیل شده است. عشق را متهم می‌کند که نباید به رسوایی‌اش دل خوش کند، زیرا آنها به زعم خود، ناموس عشق را زیر پا گذاشته‌اند. همچنین به جنون و آشوب در بزم اشاره می‌کند و از نگرانی‌هایش درباره راز و رمزهای عشق و زخم‌های پنهان سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که شادی واقعی نمی‌تواند از این باده غم که در دست دارد، حاصل شود و آن را به یک جام خالی تشبیه می‌کند.