غزل شمارهٔ ۵۱۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در آتش آمدیم و فعانی نداشتیم
بودیم شمع شوق و زبانی نداشتیم
صد شیوه یافتیم ز معشوق روز وصل
وز بهر نیم شیوه بیانی نداشتیم
صد ره به دیر و کعبه قدم رفت و هیچ گاه
دستی نیافتیم و عنانی نداشتیم
در شیشه کاو کاو بسی عرض کرد، لیک
در شیشه ناشکسته فغانی نداشتیم
دایم زدیم غوطه در آتش برای خلق
در هیچ کس به مهر گمانی نداشتیم
میلی نداشتیم به سودای کس، ولی
در هیچ شهر نرخ گرانی نداشتیم
عرفی بنافت پنجهٔ ما جور بخت پیر
شکر خدا که بخت جوانی نداشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و تجربههای عاشقانه میپردازد. شاعر از آتش عشق و شوق سخن میگوید که بهظاهر مانند شمعی روشن، اما بدون کلامی است. او بیان میکند که با وجود تلاشهای زیاد، هنوز نتوانستهاند به معشوق خود دست یابند و هیچ بیان و دلیلی برای این ناکامی ندارند. شاعر به سفرها و جستجوهایشان اشاره میکند که در نهایت به نتیجهای نرسیدند. همچنین، از احساسات و تلاشهایشان برای جذب محبت دیگران سخن میگوید، اما در نهایت تنها به بخت و قضا و قدر اعتراف میکند و به جوانی و عدم تحمل ناراحتی در این مسیر میبالد.