غزل شمارهٔ ۵۱۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیش بردم در قمار عشق جانان باختن
صد شکافم بر دل است و یک گریبان باختن
گوی میدان وفا را زخم چوگان بشکند
گر در این میدان سپهر آید به چوگان باختن
بردن جان دیده عشق و چیده بازی، هوش دار
با حریف پیش بین مستانه نتوان باختن
بی دل و دینم، وگر نه من کجا، سهو از کجا
از تهی دستی دلیرم، در پریشان باختن
نشأه صد ساله ام از یک درشتی کم شود
کی به یک تلخی توان صد شکّرستان باختن
دست عرفی از گریبان، کس جدا هرگز ندید
خواهد آخر دست در چاگ گریبان باختن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به قمار عشق و پردهدریهای آن اشاره میکند. او میگوید که جانش را در این بازی باخته و دلش شکافهای زیادی خورده است. در میدان عشق، هرچقدر کوشش کند، ممکن است دچار شکست شود. او به نداشتن دل و دین اشاره میکند و از چالشهایی که در این مسیر با آن مواجه است میگوید. همچنین به این نکته میپردازد که نمیتوان به سادگی از تلخیها گذشت و به شکرستان رسید. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در این بازی سرنوشت، دستش هیچگاه از گریبانش جدا نخواهد شد و این نشاندهندهی تعهد و پیوند عمیقش با عشق است.