غزل شمارهٔ ۵۲۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
به چه رو به جلوه آید، طلب نیازمندان
نه دل نیاز خرم، نه لب امید خندان
گله از تهی کمندی، نه روا بود، همین بس
که غزال ما نیفتد به کمند صید بندان
چه کند زبون شکاری، ز چنین شکارگاهی
که خم کمند بوسد، لب عنبرین کمندان
چه گمان باطل است این، که بود عزیز صیدی
که به عجز بسته گردد، به کمند ارجمندان
به کرشمه ای بنازم که ز باد دامن او
زده موج زهر آفت، به گلوی نوشخندان
چه دل است، آه از آن دل، که ز حسن و عشق، در وی
نه علامتی ز ناخن، نه جراحتی ز دندان
نه چنان بتاز عرفی، که رود عنان ز دستت
تو هم این حدیث می گوی، به سبک عنان سمندان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع نیاز و آرزوهای انسانی پرداخته و به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی میپردازد. شاعر از کمبود امید و خرسندی در دل نیازمندان سخن میگوید و به زندگی شکارچی و شکار اشاره میکند که در دام افتاده است. او با اشاراتی لطیف به زیبایی، عشق و عجز، احساسات خود را بازگو کرده و از پوچی گمانهای اشتباه درباره ارزش و عزت میگوید. در نهایت، شاعر از کنونی که در آن عشق و زیبایی نشانهای از درد و رنج ندارند، گله میکند و شاعرانگیاش را به تصویر میکشد.