نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۴ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت من

کز داغ دل مسوزان، کس را به محنت من

هنگام نزع این است، مقصود من که گر یار

چیزی اگر نگردد، فهم از اشارت من

خوش ساعتی که می کرد، منعم ز گریه، محرم

گردش به چین ابرو، منع از نصیحت من

از ناوک تو عمداً، دشوار می دهم جان

تا در دلت بماند، یاد، این شهادت من

رفنم که بهر صلحش، عجزی کنم به عرفی

گو دل بکش به طعنم، این است طاقت من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و درد ناشی از جدایی و بی‌محلی یار صحبت می‌کند. شاعر در حین مرگ به حسرت‌های خود اشاره می‌کند و از یار می‌خواهد که از دردی که برایش ایجاد کرده، آگاه شود. او به یادآوری عشق و وفاداری‌اش اشاره می‌کند و از یار می‌خواهد که به راحتی احساسات او را فراموش نکند. در نهایت، شاعر به ناتوانی خود در تحمل جدایی اعتراف می‌کند و می‌گوید که چقدر برای صلح و آشتی تلاش کرده است.