غزل شمارهٔ ۵۲۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نام حسنت چون برم، بر آسمان آید گران
گر به گل بادی وزد بر باغبان آید گران
شهسوار حسن را، سر، مست باید بود، لیک
نی چنان مستی که در دستش عنان آید گران
دست بر دل مانده از درد خردمندی بسی
آن که بر دست و دلش رطل گران آید گران
بی گناهی بین که ان بدخو به قصد کشتنم
چون به زه بندد خدنگی بر کمان آید گران
گر متاع وصل شیرین را بدان نتوان خرید
بر دل پرویز گنج شایگان آید گران
ترک دلجویی کند چون منفعل گردم ز لطف
بر کریمان شرم روی میهمان آید گران
در غمی زد غوطه عرفی، کان غم لذت سرشت
بر دل یاران سبک، بر دشمنان آید گران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، غم، و زیبایی میپردازد. شاعر به ستایش حسن و زیبایی میپردازد و از تاثیرات سنگین محبت و دلبستگی میگوید. او بیان میکند که عشق باید شاداب و سرمست باشد، اما نه بهگونهای که فرد را از مسیرش منحرف کند. سپس بر درد و رنجی که از عشق بر دل مینشیند اشاره میکند و از بیگناهی خود در برابر بدخواهان سخن میگوید. شاعر در نهایت به این نکته اشاره دارد که اگر نتوان به لذت وصالی دست یافت، قلبی ناراضی و غمگین بر دلداده میگذارد، و غم و دشواریهایی که در زندگی پیش میآید، بر دل کسانی که به عشق پابند هستند اثر گذاشته و برای دشمنان خوشایند به نظر میرسد.