غزل شمارهٔ ۵۲۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلا رنجی ببر، کز دردمندان می توان بودن
مکش گردن که خاک سربلندان می توان بودن
دمی کان غمزه صیدی را به خون غلتان کند
که مشتاق کمند صید بندان می توان بودن
اگر دندان فشردن بر جگر این چاشنی دارد
فدای لذت هر زخم دندان می توان بودن
پی بالا نشینی، واعظا، می را مکن ضایع
بیا در دیر هم صدر لوندان می توان بودن
اگر گاهی لب امید عرفی تلخ می خندد
لبی می خوش ز خیل زهرخندان می توان بودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تجربیات انسانی میپردازد. در آن به درد و رنجی که از دیگران میتوان برداشت، تاکید شده است. شاعر به زیباییهای زندگی حتی در دلهای آشفته اشاره میکند و میگوید که میتوان با وجود مشکلات، از لذتها بهرهمند شد. همچنین، به عدم اتلاف وقت در پیروزیهای گذرا و جذابیتهای دنیوی از جمله نوشیدن شراب اشاره دارد و تأکید میکند که حتی در شرایط سخت نیز میتوان به زیباییها و شیرینیهای زندگی توجه کرد. بهطور کلی، شعر دعوت به embracing زندگی با تمام تلخیها و شیرینیهای آن است.