غزل شمارهٔ ۵۲۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بوستان پژمرده گردد، از دل ناشاد من
یاسمن را خنده بر لب سوزد از فریاد من
باغبان عشق می گوید که خاکستر شود
شانهٔ باد صبا در طرهٔ شمشاد من
گفتم آیین مغان پر ذوق بر باز آمدن
عشق گفت آیین مجنون من و فرهاد من
کفر نی، اسلام نی، اسلام کفر آمیز نی
حکمت ایزد ندانم چیست در ایجاد من
صد بت از هر ذره نشناسی و ماند مایه ای
گر کنی ای برهمن گلگشت کفر آباد من
عرفی از من گر ملولی سعی در خونم مکن
سیل غم را التفاتی نیست با بنیاد من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و غمانگیز شاعر پرداخته است. شاعر از پژمردگی طبیعت و غم ناشی از دلbroken خود سخن میگوید. او احساس میکند که حتی گلها و یاسمنها از فریاد و درد او متاثر شدهاند. باغبان عشق نیز او را به خاکستر شدن دعوت میکند. در ادامه، شاعر به تضاد عشق و دیوانگی و همچنین مسایل دینی اشاره میکند و در پایان به عدم تأثیر غم بر اساس وجود خود اشاره میکند. در مجموع، شعر از احساسات عمیق و پیچیده شاعر در مورد عشق و دردها و جستجوی معنا در زندگی حکایت دارد.