نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۳ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوش در خور است، حسرت تو با گریستن

بی یاد تو حلال مبادا گریستن

بی گریه دوستدار تو آرام گیر نیست

یا کاو کاو دیده و دل یا گریستن

گویی که یاد می کنمت گه گهی، ولی

بیهوده نیست در دل شب ها گریستن

نازم به غمزهٔ تو که یک گام کرده است

صد ساله ره ز دیدهٔ من تا گریستن

من خود کی ام که گریه به حالم کنی، ولی

می زیبدت به نرگس شهلا گریستن

گر کام دل ز گریه میسر شود، ز دوست

صد سال می توان به تمنا گریستن

عرفی حریف دیدهٔ تر نیستی، ولی

بسیار گریه آورد این نا گریستن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی غم و حسرت عاشقانه است. شاعر بیان می‌کند که بدون یاد معشوق، گریه نمی‌تواند برایش حلال باشد و بی‌گریه آرامش ندارد. او هرچند گهگاهی یاد می‌کند، اما این یادآوری هم بی‌ثمر است. شاعر از زیبایی معشوق صحبت می‌کند و اینکه چقدر دلش برای او تنگ است و گریه به حالش می‌افتد. اگر عشق و گریه برآورده‌کننده‌ی کام دل باشد، شاعر می‌گوید که حاضر است به مدت طولانی برای آن گریه کند. در نهایت، شاعر می‌فهمد که در غم و گریه تنها نیست، اما ناامیدی‌ها و ناتوانی‌ها همچنان او را به گریستن می‌کشاند.