غزل شمارهٔ ۵۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بیدادگری روی تو اندازه ی راز است
این رشته به انگشت نپیچی که دراز است
عشق آفت سلطان بود، آرایش بنده
این مسأله در نسخه ی محمود و ایاز است
یا رب تو نگهدار دل خلوتیان را
کان مغبچه مست است و در صومعه باز است
خونابه ی حسرت چکد از هز مژه هر گاه
بینم که خداوند کسی بنده نواز است
این قهقهه ی عیش که با کبک دل ماست
باور نتوان کرد که در چنگل باز است
هر چند که عرفی پی تحقیق شتاب است
مشتاب به دنبال، که او بیهده تاز است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیدادگری عشق و رازهای نهفته در آن اشاره دارد. شاعر بیان میکند که بیدادگری عشق به اندازهای عمیق و پیچیده است که نمیتوان آن را به سادگی درک کرد. عشق به عنوان آفتی برای سلطان و زیوری برای بندگان مطرح میشود. در ادامه، شاعر از خداوند درخواست میکند که دل شخصیتهای خلوت را حفظ کند، چرا که در صومعه، حالتی مست و مبتذل برقرار است. حسرت و اشکهای عاطفی در دل او جاری است وقتی میبیند که خدایی وجود دارد که به بندگانش محبت میکند. قهقهه و شادی در زندگی او حالتی غیرقابل باور دارد و در نهایت شاعر به سرعت و شتاب در جستجوی حقایق اشاره میکند، اما میداند که این تلاش بیهوده است.