نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عهد حسنش روزگار دستبرد آتش است

صاف آتش حسن او خورشیدبرد آتش است

خان و نان عالمی از آتش حسنش بسوخت

در شمار خانه سوز روزبرد آتش است

بستگان عشق را بی دل برد آب حیات

این متاع آماده بهر دست برد آتش است

عرفی اندر عشق اگر ناقص بود افسرده نیست

صید عشق ار خام باشد نیم خورد آتش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی و جذبه عشق می‌پردازد. آتش حسنِ معشوق به گونه‌ای وصف شده که حتی در آتش هم می‌درخشد و قدرت سوزاندن دارد. در واقع، عشق و زیبایی او به اندازه‌ای قوی است که می‌تواند دل‌ها را بسوزاند و زندگی‌ها را تحت تأثیر خود قرار دهد. همچنین، شاعر بیان می‌کند که عشق حتی اگر ناقص باشد، همچنان ارزشمند و دل‌انگیز است و خام بودن آن نیز به معنای بی‌ارزشی نیست. به طور کلی، شعر به شدت به زیبایی و قدرت عشق اشاره دارد.