غزل شمارهٔ ۵۳۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کو می شوقی که دل مست جنون آید برون
هر نگاه از دیده با صد موج خون آید برون
ناله تا نزدیک لب صد جا شود پا مال او
جان بیمار از درون سینه چون آید برون
چون رود فرهاد با آن جذبه، شاید گر شبی
صورت شیرین ز قید بیستون آید برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالت عاشقانه و جنونی صحبت میکند که دل او را پر کرده است. او به شوقی اشاره میکند که میخواهد از درونش بیرون بیاید. نالههای او نزدیک لبش است و جان بیمار او در حال خروج است. همچنین، او به فرهاد و جذبهاش اشاره میکند و این امید را دارد که روزی معشوقش به راحتی از قید بیستون رهایی یابد.