غزل شمارهٔ ۵۴۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
صنمی که غمزهٔ او، به صف بلا نشسته
به هوای دل مسیحا، به ره فنا نشسته
چو رسی به تربت من، مفشان به ناز دامن
که غبار درد و حسرت، به مزار ما نشسته
شود آشکار فردا، که به راه وعدهٔ او
ز غم بهشت و دوزخ، ز جهان جدا نشسته
ز ره وفا در این کو، که گذشته دامن افشان
که غبار کوچهٔ ما، بر توتیا نشسته
ز دعا چه کار جویم، که میان تنگدستان
به هزار نامرادی، اثر دعا نشسته
روم از جهان و شادم، که به راه ما قیامت
ز خیال غمزهٔ تو، حشم بلا نشسته
تو و بزم عیش عرفی، من و کوچه ای که هر سو
سر خون چکان فتاده، دل بینوا نشسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای غم و اندوه شخصی میپردازد که در جستجوی دلدارش است. شاعر به تصویر کشیدن فضای پر از درد و حسرت در مزارش میپردازد و به انتظار بهشت و دوزخ در روز قیامت اشاره میکند. او از عدم تأثیر دعا در زندگی تنگدستان گلایه دارد و در نهایت، بین شادابی خود و فضای پر از غم و بلا در اطرافش تضاد میسازد. شعر به موضوعاتی چون عشق، اندوه و جستجوی آرامش روحی میپردازد و بر حال و وضعیت انسانی تأکید میکند که در کشاکش زندگی و عشق دچار عذاب است.