غزل شمارهٔ ۵۴۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خیز و شراب حیرتم، زان قد جلوه ساز ده
روی به روی عشق کن، دست به دست ناز ده
ای دل ساده گفتمت، نام وفا مبر کنون
مرهم داغ خویش را، از نمک امتیاز ده
توسن ناز کرده زین، ای دل عافیت گزین
موی به موی خویش را، مژدهٔ ترکتاز ده
کی دو عروس را به هم، تاب مشارکت بود
یا در مردمی بزن، یا سه طلاق آز ده
شیوهٔ سامری بود، نیک کرشمه های تو
یا به فدای عشوه کن، یا به زکات ناز ده
یا رب از آن کرشمه ام، کاوش دل نصیب کن
سینهٔ کبک زاده را، ناخن شاهباز ده
دم زده عرفی از وفا، تا زنمش به امتحان
دشنهٔ زهر داده ای، زان مژهٔ دراز ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است، گوینده در آن از معشوق میخواهد که جلوههای خود را نشان دهد و با ناز و کرشمههایش دل را شاد کند. او به دلش یادآوری میکند که وفا را فراموش کند و باید از دردهای درون خود بکاهد. همچنین به توسن عشق اشاره میکند و از این که چگونه زندگی را باید با لذت و زیبایی گذراند، سخن میگوید. در نهایت، اشارهای به وفا و امتحان عشق دارد و نشان میدهد که این عشق میتواند خطرناک و دردآور باشد.