نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۱ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که سر تا قدمم را به جنون داشته ای

تا مرا داشته ای، غرقه به خون داشته ای

سر انصاف تو گردیم که با این همه حسن

از دل ما طمع صبر و سکون داشته ای

گر دلیرانه بتازی به من ای چرخ رواست

تا تو در معرکه ای خصم زبون داشته ای

نوش کن خون دلم تا بشناسی ای خضر

که تو در چشمهٔ حیوان همه خون داشته ای

دل عرفی بخر از خویش و به خورشید فروش

تا ببینی به چه می ارزد و چون داشته ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق اشاره دارد. شاعر به معشوقه‌اش می‌گوید که او تمام وجودش را تحت تأثیر قرار داده و در عین زیبایی، باعث رنج و خونریزی دلش شده است. او از معشوقه می‌خواد که اگر واقعا دلیر است، به او حمله کند و احساساتش را صادقانه نشان دهد. در انتها، شاعر به خود و دیگران توصیه می‌کند که ارزش دل و احساسات را درک کنند و آنها را به چیزی باارزش‌تر بفروشند. در کل، شعر بر قدرت و پیچیدگی عشق تأکید دارد.