غزل شمارهٔ ۵۴۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
شب نشد از تاب تب پیرهن آتشکده
پیرهنم شعله بود، انجمن آتشکده
صورت شیرین بکاشت، گلشنی از خار و خس
بهر خود آماده ساخت، کوهکن آتشکده
سینهٔ سوزان من، قبلهٔ گبران شده است
روح من آتش بود، جسم من آتشکده
سرد نگردد ز مرگ، ای دل آتش فروز
می برم از پیرهن در کفن آتشکده
رو سوی گلخن دلا، باغ و گلستان مشو
بس که بر افروختی در چمن آتشکده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تمثیلی از "آتشکده"، به بیان احساسات درونی و عشق عمیق خود میپردازد. او نشان میدهد که همچون آتش، عشق و عواطفش شعلهور و سوزاناند. تصویرسازی از پیرهن شعلهور و گلشنی که از خار و خس پر شده، به نمادینی از زیبایی و درد در عشق تبدیل میشود. شاعر از سینهاش به عنوان قبله گبران (پیروان آتش) یاد میکند و تأکید دارد که روحش آتشین است. در نهایت، او با اشاره به عدم ترس از مرگ و پرهیز از دوری از باغ و گلستان، شور و شوقش را برای عشق و زندگی نشان میدهد.