غزل شمارهٔ ۵۴۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بانگ ما کبک است، خرمن را به خرمن باز ده
ای که می گفتی خریدارم، کنون آواز ده
روزگار خندهٔ غفلت گذشت ای کبک من
دل به دندان گیر و تن در چنگل شهباز ده
ای فلک صیدی که افکندی به تیرت کشته شد
بوسه ای بر دست این صیاد حکم انداز ده
می توان غماز عیب مردمان بودن، ای ظریف
گر ظریفی عیب خود را عرضهٔ غماز ده
گفت و گوی سر وحدت را به صد ره کرده ای
بال صوفی را به دست جنبش پرواز ده
شکر ما کن، دوست را، عرفی و جان ها بر فشان
کز تو جان خواهد، نمی گوید که در دم باز ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تفکراتی از جمله غفلت انسانها و نداشتن آگاهی از خطرات میپردازد. شاعر از کبک به عنوان نمادی از بیخبری و غفلت نام میبرد و از او میخواهد تا به واقعیتها توجه کند و در برابر دشواریها مقاومت کند. همچنین، اشارهای به قدرت فلک و صیاد دارد که میتواند به راحتی شکار کند، و از ظرافت انسانی و نیاز به خودآگاهی در عیبیابی صحبت میکند. در نهایت، شاعر بر وحدت و نیاز به دوست و ارتباط انسانی تأکید میکند و از ارزش جان و محبت میگوید.