غزل شمارهٔ ۵۴۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه بی موجب به خاکم، از سم اسبش، نشان مانده
سمند دولت مهری بر دل این ناتوان مانده
نهان گردیده جان در سینه از بیم نگاه او
چو مرغی کو ز ترس ناوکی در آشیان مانده
شب از هجر تو بس دشوار جان دادم، بیا بنگر
که آب حسرتم در چشم گریان همچنان مانده
فدای غمزه ات شد، هر که جانی داشت، چون عرفی
به غیر خضر کو در دام عمر جاودان مانده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و عشق خود به معشوق سخن میگوید. او به جایگاه و تأثیر معشوق بر زندگیاش اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه وجود او در دل و جانش نقش بسته است. احساس ترس و ناتوانی شاعر در برابر نگاه معشوق به تصویر کشیده شده و شبهای بیخوابی و حسرتی که به خاطر دوری از او دارد نیز بیان میشود. در پایان، شاعر به پیوندش با معشوق میپردازد و میگوید که هیچ چیز جز عشق و محبت به او برایش اهمیت ندارد.