نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به کشتن من عاجز شتاب، یعنی چه

به قتل صید اسیر اضطراب، یعنی چه

دمی که چهره فروزد ز می، شود روشن

که بر دمیدن آتش ز آب یعنی چه

به تیغ غمزه اش ای دل نگاه حسرت چند

بگو که چیست مرادت، حجاب یعنی چه

دمی که بستهٔ فتراک او شوم دانند

که بوسه های منش بر رکاب یعنی چه

ز ذوق وصل و غم هجر یافتم، عرفی

که چیست عیش بهشت و عذاب یعنی چه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از سوالات بلاغی و تصویرسازی‌های زیبا، به ابراز حسرت و اندوه خود می‌پردازد. او به طور نمادین به موضوعاتی چون عشق، آتش و آب، و احساساتی چون اضطراب و حسرت اشاره می‌کند. شاعر با کنایه به زیبایی محبوبش که غمزه‌ای دارد، درباره مفهوم حجاب و مسائلی که در عشق برایش پیش آمده است، سوال می‌کند. همچنین او از تجربیات خوشی و عذابی که در عشق چشیده، به تردید و ناپایداری این احساسات اشاره می‌کند. در پایان، شاعر به این نکته می‌رسد که عشق و جدایی چه معنایی دارند و در واقع، عیش بهشت و عذاب همگی بخشی از این تجربه‌اند.