نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

تا مژدهٔ زخم دگر، دامن کش جان کرده ای

دشوار دادن جان من، خوش بر من آسان کرده ای

مستانه گریند از غمت، اهل ورع در صومعه

گویا تبسم گونه ای در کار ایشان کرده ای

خوش با دل جمع آمدی، نازان به حسن خویشتن

از عشوه گویا هر طرف، دل ها پریشان کرده ای

زنار عصمت پیشگان پوشند عیب برهمن

خوش توتیای آفتی در چشم انسان کرده ای

مهر و وفا را جذبه ای می باشد ای اهل طلب

رو گوشه ای بنشین، چرا، رو در بیابان کرده ای

چشمی که بازش کرده ای، از گریه خون آمد، ولی

خون گرید آن چشمی که تو، پاکش به دامان کرده ای

در حشر اگر نشناسدت، معذور باید داشتن

چشمی که از نظارهٔ آن چهره حیران کرده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و شوق است. شاعر از زخم‌های معنوی ناشی از عشق سخن می‌گوید و به تأثیرات این عشق بر دیگران اشاره می‌کند. او می‌بیند که اهل ورع و تقوی نیز که در صومعه‌ها هستند، از غم عشق او گریه می‌کنند و این نشان می‌دهد که عشق او آن‌قدر عمیق و تاثیرگذار است که بر دل‌ها تأثیر می‌گذارد. شاعر همچنین به زیبایی و جذبه خود اشاره می‌کند و می‌گوید که با ناز و عشوه‌گری دل‌ها را پریشان کرده است. او عشق را به عنوان یک نیروی قوی معرفی می‌کند که حتی چشم‌های بی‌خبر را تحت تأثیر قرار می‌دهد و در روز قیامت، نگاه‌های حیران را توجیه می‌کند. در نهایت، شعر نشان‌دهنده پیوند عمیق انسان با عشق و تأثیر آن بر هستی و روح انسان‌هاست.