غزل شمارهٔ ۵۶۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گمان دارم که این درد و تحمل می کند کاری
بگو با گل که استغنای بلبل می کند کاری
دل دانای شهر ما به کفر جزء تسلی شد
که باور داشت هرگز کان تزلزل می کند کاری
به صلح دل چه کوشی، صبر کن گر یار باز آید
غم فرصت مخور کاین جا تعلل می کند کاری
بهشتی پروران ای دل، متاع هستی یی بنمای
که با بی همتان عرض تحمل می کند کاری
دل بلبل به هر بادی هزاران راز می فهمد
نپنداری که ناز و عشوهٔ گل می کند کاری
اگر با مهر افزایی، غرور افزاید ای سرکش
تغافل کن که با عرفی تغافل می کند کاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر به گل توصیه میکند که به بلبل ناز نکند، زیرا دل بلبل بسیاری از رازها را درک میکند. همچنین، از دل میخواهد که با وجود درد و رنج، صبر کند تا یار باز گردد و غم را فراموش کند. در نهایت، شاعر میگوید که گاهی باید به غرور و ناز معشوق با نادیده گرفتن پاسخ داد تا روابط عاشقانه ادامه یابد. در کل، این شعر با مضامین عشق، تحمل درد و صبر در انتظار معشوق شکل گرفته است.