غزل شمارهٔ ۵۶۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا خون نخوری چاشنی درد ندانی
تا دل ندهی آن چه به من کرد ندانی
تا بوی گلی نشنوی و کم نکنی ناز
آشفتگی باد چمن گرد ندانی
تا سر نشود خاک به جولانگه معشوق
بر سرمه مقدم شدنی گرد ندانی
ذوق غم معشوق به بازی نتوان یافت
بر خیز که منصوبه از این نرد ندانی
می نوشم و گلگون شوم و بیهده خندم
تا از غم دنیا رخ من زرد ندانی
ای آن که به درد دل عرفی جگرت سوخت
امید که حال دل بی درد ندانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تجربیات دردناک و عدم درک عمیق احساسات انسانی میپردازد. شاعر میگوید تا کسی خود را در موقعیتهای سخت قرار ندهد، نمیتواند درد و رنج را به خوبی درک کند. او به عشق و جدایی اشاره میکند و میگوید که تا کسی غم عشق را تجربه نکند، نمیتواند زیباییها و تلخیهای زندگی را بشناسد. شاعر همچنین به نوعی امیدواری اشاره میکند که دیگران بدون تجربه درد، زندگی کنند. این شعر به عمق احساسات و تجربیاتی که انسانها در زندگی با آن مواجه میشوند، میپردازد.