نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۲ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

چندم ای نالهٔ سحر بکُشی

هر دم از آتش دگر بکُشی

دَرِ این دودگه دلا در بند

چندم از آه بی اثر بکُشی

این که پروانگی کنم، ترسم

کاتشم را به بال و پر بکُشی

نامه ام سنگ را بگریاند

ای فلک مرغ نامه بر بکُشی

کُشتی از غمزه اهل عالم را

بعد از این غمزه را مگر بکُشی

تا کنم چون چراغ شام بلا

زنده سازی و در سحر بکُشی

چون کسی اهل درد، عرفی را

چشم دارم که بیشر بکُشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز درد و ناله‌های شاعر از وضعیت خود و دنیای اطرافش می‌پردازد. شاعر به تکرار ناله‌ها و بی‌اثر بودن آنها اشاره می‌کند و از بندگی و وابستگی به آتش عشق می‌گوید. از ترس پروانگی و سوختن در آتش عشق شاکی است و به این خاطر از فلک و نامه‌اش گله دارد. در ادامه، او به غم و دردهای دیگران اشاره می‌کند و خواهان رهایی از این تلخی‌هاست، به‌خصوص در زمانی که فشار زندگی بر او سنگینی می‌کند. در نهایت، او به امید زنده‌کردن آرامش در دلش و جهانش می‌اندیشد.