غزل شمارهٔ ۵۷۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
نه از غربت اندر وطن می روی
ز دنبالهٔ مرگ من می روی
بهای تو ای نافه خود کم نبود
که برگشته سوی ختن می روی
نه کم عزتی، ای دُر آخر، چرا
ز تاج سرم در عدن می روی
که دستار، ای گل، به یاد تو بست
که مشتاق وار از چمن می روی
چه مشتاقی ای تن به سوی لحد
که ناشسته اندر کفن می روی
خیالی که عرفی خلد در دلت
که بی موجب از خویشتن می روی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساساتی عمیق از غربت و فقدان اشاره دارد. او از محبوبش میگوید که حتی در وطن هم احساس غربت میکند و به سوی مرگ میرود. او ارزش و بهای محبوبش را ستایش میکند و از اینکه او به ختن (سرزمین خود) برمیگردد، ابراز تاسف میکند. در شعر، شاعر به عزت و مقام محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که او با وجود زیبایی و محبوبیت، به سوی ناامیدی و مرگ میرود. همچنین به یادآوری لحظات عاطفی و عاشقانه، و تاثیرات عمیق آن بر روح و روانش اشاره دارد. در نهایت، شاعر به خلوت روحی و ذهنی محبوبش اشاره میکند که گویی او را به دوری از خود میکشاند.