غزل شمارهٔ ۵۶۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باز از شراب فتنه خرابم نمی کنی
در آتش کرشمه کبابم نمی کنی
صد شیشه گشت خالی و صد خُم به ته رسید
وز جرعه ای هنوز خرابم نمی کنی
صد پرسشم ز هر سر مو می کنی، ولی
یک بار عنایتی به جوابم نمی کنی
بهر فریب، سایه بیاندازیم به سر
در زیر چرخ سدره به خوابم نمی کنی
صد ناله سوخت در دل و در بزم خود هنوز
فریاد بخش چنگ و ربابم نمی کنی
مردم ز ننگ هوش و مستانه خنده ای
دریا کش محیط شرابم نمی کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلمشغولیهای عشق و فراق میگوید. او بیان میکند که باوجود استفاده از شراب و خوشی، هنوز به طور کامل عاشق و خراب است. او به ناامیدی اشاره میکند که با اینکه سوالات زیادی از معشوق دارد، هیچگاه جوابش را نمیشنود. شاعر با اشاره به درد و رنج دل، از بیتوجهی معشوق و عدم دستیابی به آرامش و شادی واقعی مینالد. در نهایت، او احساس میکند که حتی در جمعهای شاد نیز در دلش غم، تسلیم و ناتوانی وجود دارد.