غزل شمارهٔ ۵۶۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
صنم گفتم دلا جان تازه کردی
مبارک باد، ایمان تازه کردی
به کاوش تیز کردی ناخن ناز
دلم را جوش افغان تازه کردی
نه کشتی و نه نوح، ای گریهٔ شوق
چه بی هنگامه توفان تازه کردی
پریشانی ما گفتی به زلفت
خم زلف پریشان تازه کردی
مرا کشتی وکردی عالمی شاد
جهان را عید قربان تازه کردی
مچین زین بیش بر خوان نعمت لطف
که شرم روی مهمان تازه کردی
تو را گر برگ دین داریست، عرفی
غلط کردی که ایمان تازه کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی تجربهای عمیق و جدید از عشق و ایمان است. شاعر از دلی خوشحال و شاداب صحبت میکند که به واسطهی معشوق، تازگی و طراوتی را تجربه کرده است. او به زیباییهای زلف عشق و تأثیر آن بر احوالات خود اشاره میکند و میگوید که حتی در سختیها و توفانهای زندگی، این عشق او را شاد کرده است. در نهایت، شاعر به نوعی به نقد ایمان کسی اشاره میکند که به ظاهر به ایمان جدیدی رسیده، اما به نظرش تکامل واقعی در ایمان را درک نکرده است. کل شعر سرشار از احساس عشق و امید است.