غزل شمارهٔ ۵۸ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر گاه که از مهر به کین میل تو بیش است
اول نمک سینه ی ما باش که ریش است
معشوق در آغوش و مرا آیینه در کف
از بس که دلم شیفته ی زشتی خویش است
زندان بود آمیزش آن کز ره عادت
در کشمکش صحبت بیگانه و خویش است
دانم که شفیق اند طبیبان همگی، لیک
مرهم که نه معشوق نهد دشمن ریش است
با کعبه روان انس نگیرد دل عرفی
دایم قدمی چند ازین قافله پیش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات متضاد عشق و نفرت سخن میگوید. او به این نکته اشاره کرده که در مواقعی احساس محبت تبدیل به کینه میشود و نسبت به عشق خود ناامید است. در عین حال، از زیبایی و زشتی خود میگوید و اشاره به سختیهای عشق دارد. همچنین، به مشکلات در رابطههای انسانی و نیاز به درمان اشاره میکند، و در انتها نشان میدهد که جستجوی عشق واقعی و ارتباط عمیق در دنیای پرهرج و مرج دشوار است.