نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب عشاق ز روز دگران در پیش است

مرگ این طایفه، بسیار، ز جان در پیش است

من همان روز که جولان تو دیدم گفتم

که فراموشی ام ز دست و عنان در پیش است

چه غم از پرده دری های نمیم است مرا

که بر انداختن نام و نشان در پیش است

برو ای عقل منه منطق و حکمت پیشم

که مرا نسخه ی غم های فلان در پیش است

رفت عرفی ز پی عقل و به جایی نرسید

گرچه صد مرحله ی کون و مکان در پیش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر به نزدیک شدن شب عاشقان اشاره می‌کند و می‌گوید که مرگ این طایفه به شدت احساس می‌شود. او از روزی می‌گوید که زیبایی معشوق را دید و فهمید که فراموشی او ممکن نیست. همچنین، نگران پرده‌دری‌ها نیست زیرا برای او چیزهای مهم‌تری در پیش است. شاعر عقل و منطق را کنار می‌گذارد چون مشکلات بزرگتری برایش وجود دارد. در نهایت، شاعر به سرنوشت عرفی اشاره می‌کند که اگرچه تلاش کرد، نتوانست به جایی برسد. شعر تأکید بر احساسات، عشق و چالش‌های زندگی دارد.