نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا که شیشه ی دل در زیارت سنگ است

کجا دماغ می ناب و نغمه ی چنگ است

مرا که شغل هم آغوشی است با زنار

اگر به سبحه دهم دست دوستی ننگ است

به این که کعبه نمایان شود ز پا منشین

که نیم گام جدایی هزار فرسنگ است

فغان ز غمزه شوخی که وقت تنهایی

بهانه ای به خود آغاز کرده در جنگ است

هزار دیر به دل دارم از صنم معمور

لباس کعبه به دوشم مده که بس ننگ است

بهانه جوی تو عرفی به ناز عادت کرد

به آتشتی مرو اکنون که صلح هم جنگ است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهندهٔ احساسات عمیق و تناقضات درونی شاعر است. او از یک سو دل‌شکسته و ملول از جدایی و تنهایی است و از سوی دیگر از هنجارها و عرف‌های جامعه انتقاد می‌کند. شاعر به زیبایی اشاره می‌کند که اگرچه ممکن است ظواهر مذهبی و معنوی را حفظ کند، اما در دلش غم و تنهایی زیادی وجود دارد. او همچنین از مفهوم دوگانهٔ عشق و جنگ صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای عشق، همواره مشکلات و درگیری‌های داخلی وجود دارد. در نهایت، شاعر از وضعیت خود و ناخرسندی از آن سخن می‌گوید، در حالی که در جستجوی صلح و آرامش است.